سيد حسن مير جهانى طباطبائى

510

جنة العاصمة ( فارسي )

فرصت يعنى محل فرصت ، مراد اين است : عدّهء كمى هستيد كه سلب نمىكنند شما را مردمان به آسانى . و قبسة العجلان : قبسه به ضم قاف شعله‌اى از آتش را گويند از معظم آن گرفته شود ، و اضافه شدن آن به عجلان بيانى است براى كمى آن و كوچكى آن . و موطئ الأقدام : مثلى است مشهور در مغلوبيّت و مذلّت . تشربون الطرق : به فتح طاء ، آب بارانى است كه شتر در آن بول كرده باشد و پشكل انداخته باشد . و تفتانون الودق : و قطع مىكنيد پوست را دباغى شده ، و مراد از اين ، سخنان خباثت مشرب و خشونت مأكل آنها است ، به علّت اينكه نمىدانستند امر دنياى خود را چگونه اداره كنند بعلّت فقر و احتياجى كه داشتند و عدّهء ايشان هم كم بود و مىترسيدند از دشمنان ، و ذليل و ترسناك بودند كه آنها بربايند و به ذلّت از كسانشان دورشان كنند . و اللتيّا و الّتي : به فتح لام و تشديد ياء تصغير الّتى است ، و بعضى ضم لام را در آن جايز دانسته‌اند ، و اين هر دو كنايه از داهيه كوچك و بزرگ است . بعد أن مني ببهم الرجال و ذوبان العرب و مردة أهل الكتاب : « مني » به صيغهء مجهول يعنى مبتلا شد . و « بهم » بر وزن « صرد » مراد شجاعانى هستند كه پروائى ندارند و بىباكانه در هر كجا بخواهند وارد مىشوند . « و ذؤبان العرب » يعنى دزدان و گدايان ايشان مىباشند كه مالى ندارند و اعتمادى بر ايشان نيست . و « مردة أهل الكتاب » : يعنى سركش‌هاى متكبّر تجاوزكننده از حدّ خود كه هرچه آتش جنگ را مىافروختند خدا آن را خاموش مىكرد . و نجم قرن للشيطان : و ستاره‌اى كه درآمد و قوّه داد شيطان را مراد امّت و